جمعه سوم تیر 1390
دلم به وسعت امواج بیکرانه شکست
دریغ از دل نرمم که جاودانه شکستچنان غریبه نشستم در آشیانه خویش
که بند بند وجودم در آشیانه شکست
ز ضرب تیشه بیداد و بار حسرت و رنج
درخت سبز جوانی و عاج شانه شکست
در این بهار جوانی که بایدم گا شوق
به غنچه نرسیدم من وجوانه شکست
شکسته بودمو آن يار تازيانه به دست
چنان به پيکرم زد که تازيانه شکست
مرا به حرمت فریاد های خسته ببخش
که در گلو،گل موزون هر ترانه شکست
مرا نه شکوه زبخت است و نی گلایه ز دوست
که هستی ام همه زین طبع شاعرانه شکست
دو چشم خسته <دلجو>،به راه رجعت دوست
شبانه شیشه خوابش،در این بهانه شکست
نوشته شده توسط حسین مهرآذین در ساعت 17:18 | لینک
|
